آفتاب مهرباني

 

 

سلام دوستان شرمنده اين چند وقت نبودم

اين شعر زيبا رو تقديم می کنم به کسايی که عشق رو به معنای واقعی درک کردند

آه ای سرا چون تو مدهوشم من

خود فراموشم من

خانه بر دوشم من  خانه بر دوش

من در پی يش کو به کو افتادم

دل به عشقش دادم

حلقه بر گوشم من

حلقه بر گوش

گر در کويش برسی برسان

اين پيام مرا

بی چراغ رويش

من ندارم ديگر تاب اين شبهای

سردو خاموش

هرگز هرگز باور نکنم

عهدو پيمان ما شد فراموش

ای جان من

غرق سودای تو

بی تماشای تو

دل ندارد ذوق گفتوگويی

بی جلوه ات آرزو بی حاصل

بی تو بر باغ دل نرويد سرو آرزويم

شبها مرغ لب بسته منم

دل شکسته منم

تا سحر بيدارم سر به زانو دارم

برنخيزد از من هايو هويی

بی تو سير گل را چه کنم ؟

گل ندارد بی تو رنگ و بويی

آره دوستان خوبم با تمام اين حرفا در حالی اشک رو گونهام جاريست با خودم می گم

با خودم گفتم تو عاشق نيستی            آ گه از سر شقايق نيستی

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٢ - امید