آفتاب مهرباني

 

آتش نامه

آتش نامه


آتش پاره ای را می شناختم که می گفت: آتش پاره ای را ديدم که وقتی در نيستانی فتاد ناله های نيستان او را در دم خاموش کردند.
آتش پاره ای را بياد دارم که در آتش فشانی آرام گرفته بود آدم برفيی روی آن کوه زندگی می کرد و آن آتش پاره به احترام او فوران نکرده بود به خاطر خوبيهايش بخاطر مهربانيهايش.
با آتش پاره ای آشنايم که بزرگترين سازنده يخچالها در دنياست.
آتشی را می شناسم که سالها با دريا انس و الفت ديرينه ای داشت
آتش پاره ای را می شناختم که رويای شيرينی از باران ديد و روز بعد رويايش را برای هفت آتش پاره ديگر بازگو کرد هر هفت آتش پاره فرياد کشيدند و کابوس کابوس سر دادند و در دم سرد و خاموش گشتند
آتشی را می شناسم که سالها و قرنهاست که خود را درون فانوسی محبوس کرده است آن هم بخاطر ذره ذره آب کردن شمعيو سوزاندن پر پروانه ای
آتش پاره ای را ديده ام که بخاطر ايفای نقش کوه يخ جايزه اسکار گرفت.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٢ - امید